الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
519
الغدير ( فارسى )
حمل كردند . سپس مرسوم و وظيفهاى برايم مقرر كردند كه پيش از آن براى كسى مقرر نشده بود ، امراى دولت به افتخار من ، مجالس سور و وليمه ترتيب دادند و صالح وزير ، براى مجالست احضارم كرد و در سلك نديمان و مونسان خود بركشيد و پياپى پاداش و صله بر من ريخت ، چندان كه در جود و احسانش غرق گشتم . در خدمت صالح با تنى چند از اعيان اهل ادب برخورد كردم و انس گرفتم ، مانند : شيخ جليس ابو المعالى ، ابن حباب « 1 » ؛ موفق بن خلال ، صاحب دفتر انشاء ؛ ابو الفتح محمود بن قادوس « 2 » ، و المهذب ابو محمد ، حسن بن زبير كه همگى در فضايل انسانى و زعامت و رياست نصيبى وافر دارند . همو گويد : موقعى كه « شاور » در رواق طلا جلوس كرد ، شعرا و خطبا و جماعتى از مردم ، جز عدهاى قليل ، همگان به پا خاستند و زادگان رزّيك را به باد ناسزا و دشنام گرفتند ؛ در آن موقع ، ضرغام مدير تشريفات دربار ، و يحيى بن خياط سپهسالار لشكر بود و از ديرباز ميان من و شاور دوستى و صفايى محكم و استوار برقرار بود . روز دوم جلوسش كه همگان حاضر و ناظر بودند ، اين قصيده را انشاد كردم : - به دولت تو زمانه از دردمندى شفا يافت و شكوهء روزگار فروكشيد . - شبهاى زادگان رزّيك به زوال آمد ، اما ستايش و نكوهش زوال نپذيرد . - پندارى كه صالح و فرزندش عادل در صدر اين شاهنشين نهنشستند و نه برخاستند . - پنداشتيم كه اين قدرت زوال نپذيرد ، در حالى كه برخى پندارها مايهء گناه است . - از آن هنگام كه مانند شاهين بر سر شكارت فرود آمدى ، جمع كلاغان راه خيانت گرفتند . ضرغام مدير تشريفات ، در اين شعر بر من خرده مىگرفت و مىگفت : من در نظر تو از كلاغان باشم ؟ - آنان دشمنى نبودند كه گامشان بلرزد ، جز اينكه در سيل بنيان كنت نابود شدند .
--> ( 1 ) . يكى از شعراى غدير كه شرح حالش گذشت . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 4 / 387 - 391 . ( 2 ) . يكى ديگر از شعراى غدير كه شرح حالش گذشت . ر ك : همان : 4 / 338 - 340 .